• book131 نوشته است:

    سلام علیکم حاج فردوسی عزیز شب و روزتان به خیر، من نویسنده ی مطلب عریض و طویل فوق هستم چندین بار از شما خواهش کردم و باز هم تمنا و خواهش می کنم این مطلب را حذف کنید، این مطلب برای زمانی است که بنده کورکورانه از عرفا و دراویش دفاع میکردم و بخش هایی از آن کاملا دروغ و ساختگی است، الان که بحمدالله تعالی به راه درست و راست هدایت شدم و فهمیدم راه و روش دراویش و دوستداران آنها مخالف اهل بیت علیهم السلام است خودم از خواندن این مقاله شرمگین و روسیاهم. تمنا می کنم این مطلب را حذف کنید. خدا را گواه میگیرم پشیمانم و نادم. ممنونم

  • صاحبی نوشته است:

    توصیه حاج فردوسی حفظه الله در این جلسه درباره چگونگی سوال پرسیدن: سوالتان را که میپرسید سوال تربیتی و درباره خودتان باشد که مثلا چه نکته تربیتی برای من دارد و مرا در تربیت شخصی مرا یاری کنید.

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه: منظور از شیعه اثنی عشری: منظور شیعه اثنی عشری است نه مقید به مکان و حکومتی و غیر حکومتی خود شیعه اثنی عشری الان دچار انحراف هستند و با توجه به حقیقات و مطالعات و جهان گردی بهترین و با کیفیت ترین شیعه اثنی عشری از نظر من در ایران است و هیچ کدام به ایران نمی رسد و آنها با جوامع مخلوط هستند و شیعیان ایران با کیفیت ترین شیعه اثنی عشری هستند و همین ها دچار انحرافات و ابداعات و اکتشافات هستند و حرف من نسبت به همین شعییان با کیفیت ایران است که همگی چه حکومتی چه غیر حکومتی همه گرفتار هستند. اجبار کردن به حجاب همسر و دخترمان: منهاجی نمی تواند خانواده را مجبور به چادر کند ولی عرف دارند اجبار به چادر می کند و حجاب منظور پوشاندن است اما اگر خود را نپوشاند اینجا پدر و مادر باید امر به معروف و نهی از منکر کنند و عقوب اخروی آن را به او بگویند و از نظر دنیوی هم مورد نظر هوس ران ها قرار میگیرد ولی اجبار نکنید که جلوی شما با حجاب و نباشید بی حجاب هستند. با گشت ارشاد کار فرهنگی و تربیتی نمیتوان انجام داد و اینها فقط لجباز پروری است و مردم را بر انحرافشان بیشتر می کند و شما در مملکت خانواده خود اینگونه نباشید و سعی کنید خانواده را توجیح کنید که اگر قبول کردند خوش به حال آنها ولی یک چیزهایی وسط می آید که نیت را ناخالص می کند که اگر زن من حجابش بد باشد می گویند این خانم فلانی است پس آبروی توهمی را بیرون بیندازید پس نیت را خراب نکنید اگر می خواهید او را تربیت و ثواب اخروی نصیبتان شود با لسان نرم تذکر مرتب بدهید و او را هدایت کنید تا حجابش را رعایت کنید. رقص همسرم در مجالس زنانه و وظیفه مرد: هیچ وظیفه ای ندارد در بحث رقص هیچی نداریم ولی یک شهرت فتوایی داریم آنچه مخالفت است موسیقی است موسیقی را باید حذف کرد. باز اینجا هم دچار آبروی توهمی نشوید وظیفه شرعی این است آن خانم از چه کسی تقلید می کند اگر مرجع تقلیدش اجاره می دهید پس چیزی نگویید اما اگر مرجع او میگوید حرام است اینجا او را نهی کنید. وظیفه قدرشناسی است که از زحمات شما تشکر کنیم و در باب شکر این وظیفه مهم بر دوش شاکر قرار دارد. رزق و ثروت: فقر و غنی دو روی یک سکه هستند اگر می گویند چیزی فقر را برطرف می کند یعنی بی نیازی میآورد اگر چیزی غنی و ثروت می آورد یعنی فقر را دفع می کند. مثلا استغفار را مطرح می کنند که برای شما اموال و اولاد می آورد روی دیگر سکه اش این است شما وقتی باغ ندارید و نیازمند باغ هستید ما نیاز باغ را برطرف می کنیم. وقتی از بی پولی دچار مشکل هستید به شما پول می دهیم پس این برداشت که سوره واقعه فقر را از بین می برد و ذاریات ثروت می آورد من چنین چیزی نمی فهمم به نظر من هم واقعه و هم ذاریات فقر را از بین می برد و ثروت را می آورد و هر دو طرفش درست است اما توجه داشته باشید بسنده بر این تلاوت ها درست نیست که خود را محدود به این تلاوت ها کنید خصوصا حالت وردی بدون توجه به معانی که اصل ذاریات در آیات آخر است که آنجا باید یک درنگ و تعمل کنید این را بفهمد و بخورد و ذوب شود ولی حالت ورد خواندن نباشد بدون توجه به معانی و بر این کفایت شود یک راهکار این است که نعمت های خدا را بازگو کن دوم اینکه به فضل و رحمت خدا باید شادی کرد که یک راه شادی بازگو کردن نعمت ها است و از این راهکارهای هم غفلت نکنید و فقط به خواندن این سوره ها نیست و در کنارش به اخبار منفی هم توجه نکنید و از محیط های منفی و غم دوری کنید.

  • محبوبه نوشته است:

    یاد خدا و ذکر خدا را خیلی اساسی بیان کردن که تا به حال جایی نشنیده بودیم

  • صادقی نوشته است:

    ممنون از اینکه ما را با خدای آسمان آشنا و دوست نمودید و بیدارمان کردید

  • سلطانی نوشته است:

    موضوع استخاره خیلی عالی و کاربردی توضیح داده شد خدا خیرتون بده گره گشا بود برای ما

  • مقصودی نوشته است:

    خلاصه: تفال یعنی فال نیک زدن مثلا به ساعتتان نگاه می کنید می بینید راس ساعت است و این را تفال خوب بزنید که مثلا امروز همه چیز برای من خوبی می آورد و خوب و نگویید خدایا یک چهار دیوار ی به من بده که ملک خودم باشد خوب خدا هم یک چهار دیوار مسکن مهر به شما می دهد که از همه طرف سر و صدا است پس محدود نکنید در دعا کردن نباید خدا را از خدایی پایین کشید و من این را می خواهم به من بده

  • مهاجر نوشته است:

    سوال: برای تصمیم در کارهای مهم و سرگردانی می توان استخاره گرفت؟ اینجا دو بحث است استخاره در شرع انور به عنوان طلب خیر در همه امور است حتی در آب خوردن و خوابیدن باید از خدا طلب خیر کرد که مثلا بگویید خدایا می خواهم بخوابم یک خواب آرامش بخش و انرژی بخش به من عطا کن و با یک رویای شیرین نصیبم کن یا این غذا را می خورم برای من همراه با خیر و برکت و سلامتی قرار بده و.... اینها را قبلش استخاره کنید و از خدا طلب خیر نمایید. می خواهید سوار ماشین شوید با نام خدا سوار شوید با نام خدا برانید و با نام خدا شروع به درس کنید اینها همه با دعا و طلب خیر و استخاره است کتاب را که بر می دارید با نام خدا شروع کنید و از خدا طلب کنید که خوب آن را بفهمم یاد بگیرم و قسمت های خوبش را در ذهن من برجسته کن که من راحت متوجه شوم. اگر حرف و مطلبی دارد که به ضرر من است اصلا من نبینم و وارد ذهن و چشمم نشود تو می توانی آن لحظه روی چشم من پرده بیندازی و اینها می شود دعای خیر و استخاره اما در کنارش یک استخاره داریم که سند محکمی هم ندارد و از قدیم بین علما مشهور بوده که به قرآن تفال می کنند یا با تسبیح و اینها یک سری قرار دادها و قرعه و تفال است و شاید بشه با چیزهای دیگر هم انجام داد و با همه چیز این تفال را می شود انجام داد لذا چیز قابل اعتمادی نیست و نمی توان روی آن نظر قطعی قرار داد که اگر خوب آمد باید انجام بدهم و اینها یک سری باورهای دینی است که افراد به زمینه های مختلف خود را مقید می کنند. اینها یک قرار دادهای ذهنی است و اصلا قابل اعتماد نیست بنا را روی دعا و استخاره طلب خیر از خدا بگذارید. از نظر شرعی این کار حرام نیست و مجاز است اما توصیه نمی کنم اما امیدتان را به خدا و نشانه ها بگذارید و از خدا بخواهید در این زمینه خدایا آنچه خیر و صلاح من است آن را آسان کن و خودش جور شود و آنچه خیر و صلاح من نیست را از من دور کن مثلا به شما تلفن می زنید جواب نمی دهد یا او تلفن می زند شما نیستید این مشخص است در پیچش است اما یک وقت کارها در گشایش و روان است اینها را قبلش با خدا طی کنید و از او بخواهید که مسیر را برای شما روان کند و به شما نشانه هم بدهد مثلا می خواهید ماشین بخرید و یک خط قرمزهایی هم دارید و ضمن صحبت کردن آن خط قرمزها را بین خود و خدا می گذارید که اگر از این خط قرمزها رد شد یعنی این بدرد من نمی خورد و شاید فروشنده هم متوجه نباشد و یک سری چیزهایی بگوید که از خط قرمز شما عبور کند و این می شود نشانه و آن را نمی خرید. و این به معنای این است که این کار را نباید بکنید پس با خدا حرف بزنید و طلب خیر کنید و از او نشانه بخواهید. سرگردانی از شرک و بی ایمانی است خدا اسمش هادی، دلیل، مرشد است او می تواند دلالت کند هدایت کند ارشاد کند اما ما باور نداریم و می گوییم خدا می تواند هدایت اما که با همین اما گفتن همه کار را خراب کردید. اما و ولی ندارد خدا مطقا می تواند و او می تواند از یک سنگ صدایی خارج شود و من هدایت شوم. مثلا فال گوش از قدیم بود که می گفت خدایا من میخواهم فلان کار را انجام بدهم می روم جایی که دو نفر با هم حرف می زنند می ایستم به حرف آنها گوش می دهم و در سخن آنها یک علامت یا نشانه واضح بگذار مثلا می خواهم ماشین بخرم آنها صحبتشان روی ماشین باشد مثل سرعت زیبایی اینها این کلمات را بکار ببرند که من بدانم خوب است یا بد که یکی از نحوه های فال گرفتن این بود که بعدها هر کس که مخفیانه می رفت چیزی گوش می داد میخواستند خجالتش ندهند می گفتند او فال گوش ایستاده است. اگر از خدا بخواهید خدا میتواند مثلا تلویزیون را باز می کند و همان لحظه یک حرفی میزند که شما مطلب را میگیرید رادیو را باز می کنید یا سوار تاکسی می شوید یا از مغازه می روید پنیر بگیرید او با کسی حرفی می زند و شما می شنوید و صاف در مغز شما می آید و متوجه می شوید ولی پایه اش توحید است و ما باید خدا را قبول کنیم و مشکل ما همین است که خدا را قبول نداریم که او راه ها را بلد است و ما تازگی بنده شدیم و او سالها خدا است و کار خودش را بلد است. من می گویم بروید توحید و رابطه خود را با خدا درست کنید و از او بخواهید و این فکر ها و سرگردانی و تدبیرهای من در آوردی را کنار بگذارید و کارها را به خود او واگذار کنید و از چیزی نترسید و نگویید اگر اینطور و آنطور شود آبروی من می رود ذلیل و فقیر و حقیر می شود بگذارید او هر کار خواست بکند اگرم ذلیل شدی خوب خدا می گوید من می خواستم ذلیل شوی پس خدا خواسته است یک قرضی در آن بود من می خواستم رشدت بدهم تو شل نشو و کار را به ما بسپار . پروین اعتصامی شعر موسی و نیل شعر زیبایی اس تمی گوید خدای متعال به مادر موسی گفت به که برگردی و به ما بسپاریش کی از ما دوستتر می داریش رهایش کن بچه را این پیغمبر ما است اگر بچه تو است این پیغمبر ما است رهایش کن تو به ما بسپارش مشکل ما در من و خدای زمین است همه چیز را به خدای واحد و خدا آسمان بسپارید او هم در آسمان و هم در زمین خدا است دیگر دغدغه ای نداشته باشید اگرم مشکلی پیش می آید اگر خود را به او سپردید او شاید بخواهد شما مشکلی اینجا داشته باشید باغبان هم می بیند این درخت نمی تواند این همه میوه را تحمل کند و یک سری میوه را کال میچیند و بیرون می ریزد و این درخت نباید گله کند چون می خواهد میوه مرغوب از این درخت حاصل شود چون این درخت طاقت تحمل این همه میوه را ندارد پس کار را به او بسپارید که اگر سپردید دیگر سرگردان نمی شوید و دیگر به استخاره رجوع نخواهید کرد اجازه دهید خدا در زندگی شما جریان داشته باشد که اگر جریان یافت همه چیز حل می شود.

  • مهاجر نوشته است:

    سوال: منظور از یاد خدا و تنگ شدن زندگی چیست؟ این یک واقعیت است که اگر کسی یاد خدا را فراموش کند دچار تنگی زندگی می شود و این از شرک است ما که نمی توانیم از یاد و ذکر خدا دست بکشیم و زمانی که ما مشرک هستیم و چند خدا را قبول داریم خدای در آسمان و خدایان زمین توجه ما به خدایان زمین باعث فراموش شدن خدا می شود و آن تنگی زندگی حاصل می شود که این تنگی بر اساس شرک است و کسی که از یاد خدا غافل شد مشرک است و به یاد غیر خدا می افتد و خیال می کنند آنها کاره ای هستند و به سمت و سوی آنها می رود و دست نیاز به سمت آنها دراز می کند ما همواره سرعت گیر و دست انداز هایی سر راه ما است که ما پرواز کنیم اما به محض رسیدن به این سرعت گیرها برخی مشرک شده و به سمت خدایان دیگر می روند که مثلا پیش فلان مدیر بروم یا وام بگیرم و کسب و کارم را گسترش بدهم اما با وجود گسترش کسب و کار باز یک کمبود احساس می کند و هر چه جلوتر می رود با اینکه درآمدش بهتر شده اما باز هم احساس کمبود می کند لذا کسی بخواهد این تنگی سینه و این گرفتگی وجودش را حل کند باید حتما موحد شود و از خدایان زمین چشم بپوشد و به سمت خدا برود و کارها را به خدا واگذار کند که به یک وسعت دل و زندگی می رسد که زندگی برای او خوش است و دیگر دغدغه ندارد و از کسی هم توقع ندارد و کسی را هم چیزی نمیداند و الهکی نمی شناسد و فقط یک خدای واحد را قبول دارد و با او رفیق می شود و از او فقط میگیرد و با این یک خدا خوش است اما وقتی به غیر خدا توجه کند یا به او چیزی نم یدهند یا منت است یا هزار مشکل و این می شود زندگی تنگ که شاید یک روکش خوب و زیبا داشته باشد اما همه زندگی در تنگی است. از درون چرک است و تنها است و سیاهی و لجن دارد با اینکه مثلا در مجلس رقص و جشن هم بوده ولی اینها ادای خوشحالی بوده است لذا یاد خدا مصداق اتمش یاد هدف است که فردوس اعلی است و این یک ملاک و میزان و شاقول است که در امور دنیا هر امری وارد شدید بگویید ایا این کار مرا به فردوس اعلی می رساند یا نه که واقعا به یک برکت عجیب و گشایش می افتید و در یک هاله نورانی در این دنیای ظلمانی می افتید. مومن کسی که فردوس اعلی را هدف قرار داده است نورش در پیش و رو و چپ و راست و بالا و پایین قرار دارد و همین الان در همین دنیا اینگونه زندگی می کنند و سرگردان نیستند. دنیا برای عوام الناس است که با هم بجنگند و از سر و کول هم بالا بروند اما مومن برای درجات عالیه بهشت است اگر خواستید دچار زندگی تنگ نشوید باید هدف داشته باشید و هدف هم این نیست که بروم انگلیسی یاد بگیرم یا به آلمان مثلا مهاجرت کنم و آنجا موفق شوم اینها نیست اینها همه دنیا است اینکه کارگاه را کارخانه و خانه را چند طبقه بسازم و مغازه ام را بزرگتر کنم اینها همه دنیا است ذکر خدا یاد خدا اصلاح اعتقادات و اعمال موفقیت است. فوض عظیم این است و باید این را بروید و این نحوه ذکر و یاد هدف گذاری است و هدف این است آنهایی که می گویند برای دنیا هدف گذاری کنید بیهوده است من تا دیروز مدرک دکتری را نگرفته ام اینجور بودم و الان گرفتم و از فردا دکتر هستم این چه فرقی کردی این فقط یک مدرک را داری مدرک که رشد دهنده نیست و بقیه چیزهای دنیا هم همینطور است خیال نکنید کسی در دنیا رشد کرد مثلا معتاد بوده ترک کرده این موفقیت نیست این را هر مشرکی هم می تواند کار مومن کنید که کار مومن اصلاح اعمال و عمل صالح است این کار را بکنید که کار مفید و اساسی و پهلوانه ای است پس اگر هدف گذاری کنید و هدف شما هم رسیدن به فردوس اعلی باشد این بزرگترین یاد و ذکر خدا است. و همیشه در یادتان باشد و جلوی چشمتان باشد که همه اعمال و رفتار و گفتارتان باید بر اساس این هدف عرضه بشود که اگر نمره قبولی را گرفت ادامه بدهید و اگر نگرفت رهایش کنید اگر اینگونه رفتار کنید می بینیید حتی دنیا هم چقدر زیبا و خوب است و مرگ هم چقدر خوب است و همه چیزهایی که می گویند ترسناک است ترسی ندارد. پس هر کس از یاد من اعراض کند زندگیش تنگ شود اصل آن بی هدفی است که انسان از مقصود عالی دور شود و زندگی تنگ می شود یعنی سینه اش تنگ می شود و با اینکه شاید داشته باشد اما احساس کمبود می کند. حتی یک مکتب فکری نیهیلیسم ایجاد شده که پوچ گرایی است و می گوید انسان پوچ است و همه چیزش پوچ است و زندگی بی ثمر و بی ارزش است و انسان ها به اینجا رسیده اند و این می شود زندگی تنگ و موسیقی و رقص هرگز شادی بخش نیست و انسان را نمی تواند پر کند انسان باید با یاد خدا پر شود با این ظلمت ها و شیطان را روی سر و دوشش سوار کردن شادی کسب نمی شود.

  • احمدی نوشته است:

    سوال: حجاب اجباری حجاب بنا بر احتیاط و شهرت فتوا حجاب را آورده ایم که خانم ها به احتیاط باید بدن را بپوشانند و حتی در نزد محارم هم بپوشانند. سوال: پرداخت خمس به دفتر منهاج؟ فعلا خمس را دفتر منهاج نمی گیرد و این زرنگی من است چون برای ریال ریال آن باید جوابگو باشم. عرض شد به مراجع تقلید بدهید فقط ب مراجع سیاسی ندهید که مراجع سیاسی شاید در کنترل و ظلم بر مردم به کار ببرند و به مراجعی بدهید که سیاسی نباشند.

  • مهاجر نوشته است:

    آیا تبلیغ غدیر واجب است؟ فرحزاد یک برداشت غیر کارشناسانه و واجب تراشی در برنامه سمت خدا بیان کرد که سمت خدایی نبود. جای تاسف دارد که در مذهب شیعه اثنی عشریه برخی برای مذهبی کردن مردم علاقه دارند دین و مذهب را به روز کنند و دین را نوسازی کنند مثلا واجبات و محرمات جدید بیاورند و خیال می کنند واجبات قبلی قدیمی شده است. یک نفر میگه تبلیغ غدیر واجب است و یک عده هم در فضای مجازی می آیند آن را تبلیغ می کنند اما چطور در دین چنین چیزی نیامده ولی یک حرف جدید و جالب بوده و مردم دنبال آن را گرفته اند و اینها همه بازی با دین است و این یک لقلقه بر زبان است و با این چیز ساختن ها خوش هستند و با آن خود و مردم را سرگرم کرده اند. کسی با دین نما سرگرم می شود دنبال دین نماهای جدید هم می رود و حاضر نیست سراغ خود دین برود و دنبال دین نما و اختراعات جدید است و اینجا خیلی خطرناک است. اصلا چنین چیزی درباره تبلیغ غدیر نداشته و نداریم و فقه ها هم چنین چیزی را نیاورده اند.

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه جلسه: آیات 10 تا 13 سوره صف حواستان پرت نشود اگر ماشین فلان خرید که مقداری فلز و آهن است و فوقش روکش طلا دارد و امثالهم اینها حواس شما را پرت نکند که این فوض عظیم و نعمتی است شما در این فضای مجازی شیطان را نگاه کنید هر کس خواسته از موفقیت حرفی بزند رفته یک ماشین مدل بالا که ما نمیبینیم رفته و تکیه به آن داده و عکس گرفته و فکر کرده به موفقیت و فوض عظیم است نخیر این لاستیک و پلاستیک فوض عظیم است فوض عظیم و کامیابی رسیدن به بهشت است نه عکس از باغ و ماشین و ویلا و امثالهم. شما خیلی کم خواستید به این چیزها موفقیت را فرض گرفتید مطاع دنیا خیلی کم ارزش و قلیل است و شما به متاع دنیا افتخار می کنید و فکر می کنید موفق شده اید. اینها متاع دنیا است و دنیوی ها که از ساحت قرآن دور هستند اینها را موفقیت می دانند. اما برای مومنین بشارت داده شده و منظور مومنین به این تجارت است بعضی مومن نما هستند ولی به این نحو ایمان و باور قطعی ندارند و سرشان این طرف و آن طرف می چرخد و دنیا به راحتی می تواند اینها را از هدف دور کند.

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه ای از این جلسه: اول و آخر خدا است و ما کم ایمانان و حتی مشرک شده ها او را قبول نداریم جز او خدایی نیست او را وکیل خود بگیرید این صراحت قرآن است که خدا را وکیل بگیرید تا مشکلات شما را حل کند. هر جا فقر و ناراحتی و غمی است از ناحیه شیطان است که همه فقر و غم ها از ناحیه شیطان است . دعا دیگران: یک سری آشنایان و دوستان دارید که با حاجات آنها آشنا هستید و یک سری دوستان را دقیقا نم یدانید چه می خواهند به نظر من بهترین دعا این است که فلانی را به حاجتش برسان و او یک حاجت اساسی و مهم دارد از خدا بخواهید او را به حوائج اساسی و مهم او برسان این نحوه دعا کردن خیلی خوب است. دعا امور دنیوی یا اخروی در عرفه؟ دنیا و آخرت را برای ما بد معنا کردند یک منهاجی در عالم هستی نگریست دید بین دنیا و آخرت آخرت بالاتر است و بین بهشت و جهنم بهشت بالاتر و بین بهشت و صدر درجه بهشت فردوس بالاتر است و بعد دیگر خبری نیست منهاجی نیت کرد که خود را برساند از دنیا به اخرت از جهنم به بهشت و از صد درجه بهشت به درجه صدم و این می شود نیت اساسی و رکن و پایه منهاجی و تمام چیزهایی که منهاجی را به رسیدن به این مقصد کمک می کند می شود آخرت و تمام چیزهایی که او را دور می کند می شود دنیا حالا خودتان حساب کتاب کنید زمانی که دنبال پول می دید آیا این پول شما را به فردوس اعالی نزدیک می کند یا دور می کند یا اگر مقامات دنیوی یا اخوری می خواهید به هر نحوی آیا شما را به این مقصد نزدیک می کند یا دور هر چه شما را دور می کند را دور بیندازید اگر همیشه هبه عقربه قطب نما نگاه کنید و ستاره قطب نمای شما درجه صدم بهشت است و با قطب نما همه چیز معنا پیدا می کند الان من تلویزیون بخرم یا نه اگر در رسیدن من به فردوس اعلی مفید است بخر اول مقصد را مشخص کنید شاخص را محکم بکوبید و ی پایه داشته باشید و یک پای پرگار را ثابت کنید و پایه دیگر را دور آن بچرخحانید این سرگردانی اولاد بشر به خاطر این است که پایه میخی و سزونی ندارند که فرو کنند و پایه دیگر دور آن پایه بچرخند اینها هر دو پایه آنها آزاد است اینها اگر مقصد مشخصی داشتند سرگردان نبودند دنیا و آخرت را اینگونه تعریف کنید که خواسته ای که مرا در رسیدن به فردوس اعالی است این خواست ححتی اگر روغن کردن ماشین و یک مرغ باشد چون شما را به فردوس اعلی می رساند پس خیر و برکت دارد و خوب است اما اگر این چیز مرا از مقصدم دور می کند یا حداقل نزدیک هم نمی کند این را اسمش را دنیا بگذارید سر اسم کسی دعوا ندارد پایه این است می خواهی به فردوس اعلی برسی بسم الله ببنید چه چیزهایی شما را می رساند همانها می شود خدا آخرت بهشت و خیر و تسلیم و اسلام یا هر اسم قشنگی که می خواهی بگذارید و هر چیز که شما را دور می کند را نخواهید حالا شد عصر عرفه و ویژگی خاصی دارد حالا چه دعا کنیم خواسته من در مسیر رساندن من به فردوس اعلی را بخواهید ولو مرغ باشد یا کفش

  • احمد نوشته است:

    خلاصه: شغل بهانه است دنبال روزی باشید و دنبال یک شغل ساده بروید نه دنبال یک شغل سخت و خسته کننده که شما را در تمرکز از عبادات باز می دارد. بگویید من پول می خواهم بعد شروع کنید بنویسد فکر کنید یک ساعت فکر کنید و با این بارزش فکری ببنید چرا پول می خواهید؟ بعد تمام موارد را بنویسید بعد آن مواردی که در منهاج برای آن قانون داریم آن حسابش مشخص است و اگر بر اساس قانون خدا انجام می دهید این می شود عبادت برای چه می خواهید پولدار شوید برای اینکه به عتبات بروید برای اینکه به پدر پیرم کمک کنم....

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه جلسه: توصیه برای عرفه:شب و روز عرفه بر اساس روایات خاص و برای دعا است اگر شب عرفه را به دعا و مناجات و عبادات احیا کنید و همینطور روز را هم به دعا به عبادت بپردازید اما اینکه یک عبادت خاص انجام دهید در مفاتیح آمده و در قوانین عملی طبقات هفت به بعد را انجام دهید. چگونگی دعا برای دیگران: افرادی که اطراف شما هستند حاجت ها و نیازمندیهایی دارند که بارها به شما در میان گذاشته مثلا همسرتان فلان چیز را می خواهد برادرتان فلان مشکل را دارد و اینها را شما می دانید و اگر از شما بپرسند الان برای برادر پدر و مادر چه بخواهید یک چیزهای عجیب غریب نمی خواهید که او از سربازان امام زمان عج باشد! این خواهر الان با شوهرش اختلاف دارد دعا می کنم اختلافش حل شود یا مشکل شغل فرزندم حل شود پس این چیز عجیب غریبی نیست که ما ندانیم آنها در چه فضایی هستند و هر کس با یک مشکلات ریز و درشت دست و پنجه می زند و هر چه موارد دعا کردن بیشتر باشد بهتر است و هر کس حاجت و نیازی دارد برای او دعا کنید انرژی که برای خیر آزاد می کنید به خودتان بر می گردد و تاثیر بر خودتان دارد.

  • احمدی نوشته است:

    ممنون از تلنگرهای خاصی که می زنید و می گویید و بیدارمان می کنید و از سقوط در دره های شیطانی و جهنم نجاتمان می دهید درود خدا بر حاج فردوسی حفظه الله

  • مجید سلطانی نوشته است:

    مبحث زنجیروار شکرگزاری بسیار ناب و کلیدی و راهگشا است و تکنیک های نابی به ما می آموزید

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه : آیا حتما نماز استغاثه امام عصر باید زیر آسمان خوانده شود؟ اشکال ندارد کار مستحب است حتی کار واجب هم می شود قسمتهای اضطرار را انجام نداد مثلا وقتی طرف زانوهایش درد می کند و نمی تواند بنشیند می تواند روی صندلی بنشیند اگر ناچار هستید مشکلی نیست. اعمالی که وارد شده و شروطی دارد این کلید و رمز در این شروط است اگر این را به کار بستید عمل موثر می شود و اگر نبود اثر ضعیف می شود و چه خوب است وقتی یک کار می خواهید انجام دهید همه شرایط را انجام دهید حالا من در کلان شهر هستم اگر بخواهم بیابان پیدا کنم شاید سخت باشد اما این شرطش است و اگر می خواهید اثر ببینید باید شروط را انجام داد. اینها بحث اخروی نیست وقتی ما برای مشکلات و ازدواج و کار عمل عبادی انجام می دهیم این در اصل عمل دنیوی است و زیاد نیاز به سند ندارد و اگر جواب هم نداد نیاز یا موفق اسم خدا است؟ در مدرک و منبعی نیافتم موفق کسی که توفیق می دهد و انسان را موفق می کند و زمینه و شرایط را فراهم می کند اگر در منابع اسماءالله پیدا شد می شود. اسم خدا با صفت نسبت داده شده فرق می کند و حداکثر اسماءالله هزار تا است که در جوشن کبیر آمده است. به من استاد نگویید! در ادبیات منهاجی ما به پیامبر و امامان استاد می گووییم پس پیش میرزا فلان نروید که استاد اعظم پیامبر و استادان هم 12 جانشین ایشان هستند پس از استاد معنوی برای من استفاده نکنید رهبر معنوی مربی معنوی مشاور معنوی می توانید برای بنده استفاده کنید. آیا مخالف نظام هستید؟ من مخالف و موافق هیچ حکومتی نیستم من کل صحبتم با آن یک نفر یک نفر های مشتاق کمال هدایت است دقت کنید ریشه حکومت و پایه آن روی ظلم و انکار خدا و قوانین خدا است یعنی اینها وقتی قانونی برای کنترل وضع می کنند دارند قانون خدا را نادیده میکنند و می گویند او خدا آسمان ها و ما خدای زمین هستیم و به گمان خام خود می خواهند قانون خدا را تکمیل کنند اما غافل از اینکه خدا با تمام شرایط این قانون را گذاشته است شما اینجا را قفل می کنید ده جای دیگر خراب می شود به نظر من این آقایان حکومت داری بلد نیستند نه اینکه بگویم اینها آدم های بدی هستند. اگر به کسی را یدهید به تمام کارهای آن فرد شریک هستید. خیال نکنید امام زمان عج بیاید مثل اینها حکومت داری میکنید

  • رضایی نوشته است:

    نقشه راه بسیار عالی درباره روزه در هوای گرم و شرایط سخت را ترسیم نمودید متشکریم از این همه زحمت و دقت و توجه حضرت استاد حاج فردوسی حفظه الله و بیان این نکات ریز و حساس

  • محمد صادق نوشته است:

    نکته خیلی خیلی مهمی را درباره توحید و نبوت و امامت فرمودید که تقلیدی و مورثی آن را قبول نکنیم در گرفتاری و مشکلاتی که پیش آمد تا مرز کفر و شرک جلو رفتم و مشخص نیست که فردا روز در حوزه توحید یا نبوت یا امامت اتفاقی بیفته و کلا آن را انکار کنم مشکل اساسی ما زیرساخت ضعیفی هست که داریم و این عقاید را هم حکومتی ها به ما گفتند و بخش عظیمی هم مورثی و تقلیدی از اجدادمان است حالا جسارتا راهکار شناخت دقیق اعتقادی آن را هم بیان فرمایید و یک نمونه را هم مثال بزنید هر چند فرمودید جزئیات با شما نیست و نقشه راه را ترسیم فرمودید

  • نیازی نوشته است:

    شما ما را بیدار کردید من بعد از تذکراتتان به تحقیق پرداختم و موارد شرک آلود را در خود یافتم و همچنین درباره بحث بلایا نکات خوبی یافتم که خداوند خیرتان بدهد ولی افسوس فراوان که نیمی از عمرم رفت و در خواب غفلت که شیعه هستم ولی شانس آوردم تا این لحظه در خطرات شیطان مرا از شمر و یزید بدتر نکرد خیلی حساس و ظریف و پر خطر است و خدا نگذرد از کسانی که به خاطر حکومت وقت و عمر ما را گرفتند و اعتقادات اصلی را به ما یاد ندادند و به اسم اسلام ولی به عشق تخت حکومت تاج را برداشتند و عمامه بر سر گذاشتند و ما را هم بیچاره افکارشان کردند

  • صداقتی نوشته است:

    دو کاغذ نوشته چاپی عملی و نظری منهاج به ما ارائه نمودید و ما هم خواندیم و طبقات را بالا رفتیم و به خیال خام خود منهاجی شدیم و مثلا فرموده بودید منهاجی به خمس اعتقاد دارد و خمس می دهد و ما هم خمس را آنچه در این دوران عمر منبرهای حکومت بیان کرده بودند و یا در کتاب های درسی و حوزوی و فقهی گفته بودند را خمس دانستیم و گفتیم پس داریم عمل می کنیم و برویم به طبقه بعدی..... در این سالها هم درخواست شد هر قانون و قاعده را شرح دهید که انجام نشد... اما امروز در لایوهای بیداری مشاهده می شود که اصلا زیرساخت و زیر بنای ما به طور کلی اشکال دارد تا چه برسد بخواهیم وارد نظری عملی منهاج بشویم لذا این نقص و کمبود در برنامه منهاج مشاهده شد که با وجود اینکه کسی خود را منهاجی سطح پایین می دانست اما امروز با چند شرح لایو او اصلا منهاجی هم نیست و کیلومترها فاصله دارد در صورتی که کتابهای منهاج را هم مطالعه کرده بود... حالا برای رفع این نقص چه کاری باید انجام داد و چه کتابی پیش مقدمه باید نوشته شود با رهبر منهاج است... نکته دیگر اینکه که تا به حال کسی اشاره نکرده بود بلایا و ابتلائات است معمولا به ما گفتند با یک اشک و گریه حسینی گناهانت ریخته می شود و در آرامشی با یک صدقه دادن پولدارتر می شوی اما جای کسی نگفت بلاها هم در راه است و در این زمینه دقت نکردیم نکته مهمی را اشاره فرمودید که فردوس رفتن و همنشین ابراهیم علیه السلام شدن بدون بلا و آزمایش نیست و او بلاها دید تا به فردوس رسید پس لازم و حتی واجب است کتابی مستقل در باب بلایا و ابتلائات در منهاج نوشته شود چون وعده شما فردوس است و در بررسی به عمل آمده فردوس رفتن بدون بلا نیست پس چرا بلاها را برای ما تبیین ننمودید چرا در مقدمه ورود به منهاج به طور جامع و کامل بلاها را بیان نفرمودید و بعد از گذشت سالها تازه متوجه آن شدیم و این نقص و کمبود مشاهده شد. وقتی سرما میخوریم و شدید است با یک پلی سیلین درد کم و زود خوب میشویم اما این پلی سیلین درد دارد و از بچگی درد آن را به ما فهماندند اما با وجود درد به استقبالش می رویم چون در کنار درد به ما فهماندند که با زدن و چشیدن این درد مریضی زود خوب می شود پس با آغوش باز به استقبال این امپول درد آور رفتیم چون آن روی سکه را هم دیدیم هر چند بعدها به رفع درد هم افتادیم و بی حسی بهش اضافه شد لذا مکتبی که مقصدش فردوس است و رسیدن به این فردوس با درد و بلا است چرا مستقلا مفصل بلاهای راه و حتمی بودن بلاها تبیین نشد و در کتابی مستقل به آن پرداخته نشد تا ما بدانیم در این راه اینگونه بلا باران می شویم اما با صبر و تحمل مقصدمان فردوس است. نکته دیگر اینکه الان که من با بلا باران شدن آشنا شدم و آن را حتمی می دانم و به این باور رسیدم که اکنون هر چه جلوتر بروم بلاهای بیشتر می شود پس با لباس رزمی و جنگی و آمادگی جنگی وارد می شوم و دوم اینکه الان که با بلا آشنا شدم کار جدیدم این است صبح که از خواب بیدار می شوم از خدا می خواهم که در بلاها و ازمایشاتی که امروز برایم مد نظر قرار داده قبول شوم و من پوچ و هیچ و فقیر محض را در این بلاها کمک و یاری کند که پیروز شوم و زمین نخورم و با توسل و تضرع و با اعتقاد به وجود بلاها و ازمایشات اینگونه روزم را شروع میکنم و به فقر خود اعتراف و از قدرت مطلق عالم درخواست کمک میکنم.. در طبقات مختلف اصلا اشاره به بلاهای این طبقه نشده است و لازم بود وقتی مقصد نهایی منهاج فردوس است بلا را هم در راس برنامه بیان کنید خیلی ها فکر می کنند چون گام به این مسیر گذاشتند این قوانین را رعایت کردند حالا به مقام آسایش می رسند به مقام خاص می رسند اما فراموش شده بود که بلا هم چاشنی آن است. اکثرا هم میپرسدند که کی به جایی مقامی میرسیم که می فرمودید از طبقات شش هفت به بعد اما بلا باز تبیین نشده بود و لازم است کتابی مستقل به تبیین آن پرداخته شود شما بهشت و جهنم را ترسیم کردید و مقصد هم فردوس اعلام کردید اما بلا را بیان نکردید

  • مهاجر نوشته است:

    توصیه کلی حاج فردوسی حفظه الله برای شب های مهم عبادی و احیا و شب قدر: در احیاها یک سری دعا و ذکر و نماز و تلاوت داریم که مخصوص آن شب است اما یک چیزی داریم که کدهای آن باز است و شما می توانید آن را کم و زیاد کنید و شما در این شب ها خود را محصور به دعاهای عربی و آماده نکنید این برای افرادی هست که دعا بلند نیستند که چه بگویند اما اگر شما مقصدتان روشن و مشخص است توصیه من این است در کنار اعمال موثوره که نماز و ذکر و ... است حتما دعا را جدی بگیرید و روی حاجتتان پا فشاری کند و خدا از پافشاری انسان ها خوشش می آیدو دوست دارد بنده اش بیاید و اصرار کند پس این طور شب ها دامن خدا واولیا خدا را بگیرید و اصرار کنید و حاجات خود را از خدا بگیرید و با قوت و قدرت طلب کنید و اینها منافاتی هم ندارد و نمی گویم آن دعاهای موثور را نخوانید در کنار آنها از دعا برای خود غافل نشوید و در کنارش دعا برای برادران و خواهران دینی هم دعا کنید که وقتی برای آنها دعا می کنید و خیر می خواهید این خیرخواهی به خودتان هم بر میگردد و آن انرژی که برای خیرخواهی دیگران آزاد می کنید این انرژی در جهان گم نمی شود و به خودتان بر میگردد و حداقل برای خودتان کار را راه می اندازد و شما را در مسائل دنیوی و اخروی بهره مند کند.

  • مهاجر نوشته است:

    توحید در رزاقیت دارید اگر دارید چرا از این گرانی ها اینقدر بهم ریخته شده اید اگر خدا را هم رزاق می دانید بدانید بارها امتحان می شوید و همان مجاری همیشگی رزق یکدفعه قطع می شود وخدا می خوواهد شما را امتحان کند که بدانید رزاق خدا است مثل جاده های کویری که اگر پیچ در جاده قرار نمی دادند شما متوهم می شوید و خدا هم می گوید هر ماه اداره حقوقت واریز می شود و خیالت راحت و بنده و برده اداره شده ای پس یک جا قطعش می کنم که برق از چشمت بپرد تا بدانی خالق و رازق کیست و تو اداره را در رزاقیت نپرستی هرگز اجیر نشوید و دنبال کار آزاد بروید چون در کار آزاد مرتب بالا و پایین می شوید و خیلی تست و آزمایش می دهید و می فهمید که خدا همه کاره است. تمام این بالا و پایین شدن های شغل آزاد به ما می گوید که خدا رزاق است و شاید یکی از دلایل اینکه کارمند نشوید و کاسب شوید این است چون کاسب کم دغدغه ندارد و همیشه گوشه دل کاسب یک مسجد و محراب پر از خدا دارند. شکر کردن از مقوله گفتار نیست که مثلا بگیم خدایا شکرت که این پول را به من داده ای. وقتی پولی به حسابتان واریز شد و شما شاد شدید این شادی یعنی شکرگزاری و هر چه شادی شما بیشتر باشد گشایش های مالی بیشتری برای شما دارد. اما اینکه خدا داده یا اداره داده ببنید موقع قطع شدن به چه کسی پناه می برید اگر به اداره پناه بردید پس مشرک هستید. عبادت تقلبی مثل چک تقلبی است که جواب نمی دهد. هر چه امتحان سخت تر پاداش بیشتر است و کسانی که از امتحان فرار می کند مثل کسانی است که از همان ابتدا دنبال شیطان افتاده است و بعضی ها از همان اول بنده شیطان می شوند و کسانی که می خواهند به درجات عالیه برسند خود را آماده امتحانات سخت می کنند و امتحانات مختلف است. زندگی یکنواخت مثل رانندگی در جاده بیابان است که خستگی می آورد ولی خدا اراده کرده زندگی بالا و پایین داشته باشد و مرتب باید در حال جابه جا شدن باشید ولی زمان که شما بگویید من باید این حال برای من ثابت باشد این شما مشکل توحیدی پیدا کردید. ریشه تمام مشکلات ما شرک ما است و ما باید موحد شویم. هر چند بعضی ها مباحث توحیدی دارند. سوال گاهی که غمگین می شویم اگر فیلمی کمدی ببنیم و بخندیم و شاد شویم این نوع شادی جز شکرگزاری می شود؟ شادی حس انبساط درونی و خوشحالی سرریز کردن آن است مثل شیر آن سرریز کردن را خوشحالی گویند و وقتی کسی لبخند می زند و اشک شوق از چشمش می آید نشان دهنده بروز شادی است و حتی نشان دهنده شادی هم نیست چون می شود تقلید کرد حالا فیلم کمدی بگذاریم و بخندیم اگر انبساط خاطر می آورد و شاد می شوید این شکرگزاری است اما اگر خنده ها با سینه پر درد است و یک لبخندی می آید و با اندکی یخ می شود پس ملاک انبساط باشد یعنی وقتی شما خسته شدید در یک جای تاریک با دمای خوب و سکوت کامل یک خوبا آرام دارید و وقتی بیدار شدید می گویید آخیش سر حال شدم و یک احساس انبساط و شادی دارید این شادی است. اگر کسی بتواند در شبانه روز در این حالت انبساط شادی بماند مهم است متاسفانه به ما شادی را یاد ندادند و در این منبرها و عزاداری ها غم و گریه را یاد دادند و در مولودی ها هم دست زدن را به جای شادی یاد ما دادند شاد یک کیفیت و انبساط درونی است که برابر با شکرگزاری است و خدا آن را دوست دارد و به خاطر آن نعمت می دهد این که ما م یگوییم شکرگزاری کنید تا استجابت را دریافت کنید وقتی التماس دعا می دهید زیاد شکرگزاری نعمت های خددا را بکنید تا آن یک تکه پازل هم بیاید کنار بقیه قرار بگیرد که در حال شکرگزاری است شما در نهایت چند مشکل کوچک دارید و چون شادی کردن را بلند نیستیم همه اش در حرام ها می دانیم و شادی را بد می دانیم و شادی را رقص و موسیقی و شراب و مسخره کردن و ... می دانیم که همه اینها در شرع نهی شده و مزموم است. من بارها شده که شاید بیش از آنکه شکرگزاری من توجه به نعمت ها منجر به لبخند شوود منجر ب اشک شوق شده است بروید اشک شوق را جور کنید اشک شوق با اشک پیاز فرق م یکند باید دل بلرزد و در نعمت ها اینقدر قدر شوید تا آن هرمون ها ترشح شود تا بدن به حالتی برسد که باید این شادی سرشار را تخلیه کند که به صوورت اشک شووق تخلیه می شود پس شادی یک کیف نفسانی و درونی است که اگر آن را پیدا کردید خیلی خوب است. در شادی خود را فریب ندهید اگر یک دفعه با امامزاده رفتن شاد شدید و از درون منبسط شدید این خوب است و باز خیال نکنید این امامزاده همیشه این حالت را ایجاد می کند این برای آن زمان بود و خدا خواست از این مسیر شادی برساند پس بنده مسیر هم نباشید بنده خدا باشید. پس نگوویید این مسیر شادی آور است شما باید در شاد بودن هم موحد باشید و خدا را عامل شاد شدن بدانید و وقتی دانستید او مجرای آن را مشخص می کند. از خددا بخواهید در این مسیر خدا شادی را ایجاد کند آیا استرسی ها عبدالشیطانن؟ قطعا این طور است اگر فقط خدا را میپرستید باید شاکر باشید این غم و استرس ها برای این است که شما دو تا خدا دارید.

  • رضا نوشته است:

    هر چند این جلسات برای اصحاب منهاج است نه عوام و به نظر عوام نشنوند بهتر است چون اون یک ذره اعتقادشون رو هم از دست میدن با ناامیدی از خدا و مشاهده سختی راه از شرک به کفر هم میرسند

  • ناصر نوشته است:

    ما که محب هستیم و معصوم هم نیستیم و اگر چنین مسیر دشواری است و با این بلاها کمتر کسی تمایل به ورود دارد و حتی عقلانی هم کسی دنبال گرفتار شدن بیشتر نیست می خواهد از گرفتاری نجات یابد نه اینکه مبتلا تر شود

  • سلطانی نوشته است:

    در تبیین اعتقاد و بارو راه را چنان ترسیم نمودید که یک مسیر سخت و دشوار و همراه با بلا و گرفتاری و امتحانات است که یک فرد عامی که به این بهانه خواسته وارد میدان معنویت بشه با شنیدن این سختی ها راه و سپس مبتلا شدن به بلا کلا از آمدن به این مسیر منصرف و دلسرد می شود هر چند خدا گفته یک قدم از تو ده ها قدم از من وو و از طرفی ما هم معصوم نیستیم توسلات می تواند مسیر را سهل کند ولی در منهاج ترسیم سخت و دشواری از این راه رسیدن شد

  • مهاجر نوشته است:

    پاسخ به سوال: اعتقاد و باور با اطلاعات تفاوت زیاد دارد برای رسیدن به باور و اعتقاد باید یک مسیر طی شود و این مسیر گاهی اگر شل و سفت جلو برود گاهی 40 سال طول می کشد اما اگر جدی پشت آن را بگیرد و تمرکز کند شاید یکساله دوساله حاصل شود و بتواند این را در خود جا بیندازد اما این که از یک تا هزار را می توانیم تند یا یواش بشماریم دلیل این نمی شود از یک می توانیم به صد برویم این امکان ندارد رفتن از یک به دو و سه را با سرعت می شود اما امکان ندارد از نظر قانون های خدا از یک به سه بروید باید از دو رد بشوید پس رسیدن از اطلاعات به باور یک مسیر است و می توانید روی آن متمرکز شوید زود برسید یا شل بروید و چندین ساله برسید و یا حتی اصلا نرسید اما دکمه ای نیست مسیر تبدیل اطلاعات به باور مسیر کلیدی و قرص نیست و از سوی دیگر مثل واکسن نیست کسی می تواند با سرعت زیاد اصلاح باور کند که کار شدید کند حداقل روزی چند ساعت روی اینها تفکر کند کار کند می خواهد خدا را به رزاقیت باور کند و به محض این فکر شیاطین روی سر او می ریزند و امتحانات شروع می شود و زمین می خورد و موفق می شود و باید اینقدر آزمون و خطا کند و روزنه ها را ببنید و زمین بخورد و بلند شود که در نهایت به یک قله محکم برسد پس این قرص و دوا ندارد و کار می خواهد و خیال نکنید اگر کلاس عربی رفتید کلاس زبان شما هم خوب می شود اینها به هم ربطی ندارد. شما زمانی ورود در این مسیر کردید که من میخواهم موحد و باور مند به خدا شوم اولین چیز شیطان است که می آید و او را منصرف می کند و نمی گذارد موحد شوید این سگ شیطان دور درگاه الهی می چرخد و نمی گذارد و باید این سگ را از سر راه بردارید اگر گفتید می خواهم موحد شوم بلا از در و دیوار می ریزد و ابلیس شیطانک هایش را می فرستد که نتواند. اینجاست برای موحد شدن امتحانات پشت سر هم می آید پس گله نکنید و نگویید از وقتی که گفتم میخوام منهاجی و موحد شوم گرفتاری هایم زیاد شد بدانید که امتحان های سخت در راه دارید و هر کس در امتحانات سخت و سخت تر نمره آورد و قبول شد جایش بالا و بالاتر است خیال نکنید با ادعا و دور هم نشستن و گل و بلبل گفتن کسی موحد می شود. باید به طور کامل و دقیق جلو بروید ما با حضرت ابراهیم چه تفاوتی داریم که ایشان این همه امتحان شدند و زجر کشیدند و ما بگوییم ما همینجور آمدیم و حوصله امتحانات را هم ندارم یک بار جان زن و بچه ام را بگیرم یک بار فقیر بشم اصلا من اهل این امتحانات نیستم بدون امتحان قبولم کن که این محال است. اینجا محل پاکان است و تا می خواهید قدم در راه موحد شدن بگذارید شیطان می گوید این می خواهد از جمع ما برود یک همتی کنید روی سرش بریزید و نگذارید این دوستمان که هم طبقه جهنم ما است برود موحد شود لذا کار اصلاح باور خیلی سخت است و فقط در آزمون و خطا است. خیال نکنید آنجا یک دروازه وسیع باز است و هر ناپاکی می تواند بیاید اگر هم نهایتا فیض الهی جوشش کند ما را به طبقه اول بهشت می برد که دیوانه ها هم هستند. با این کاهلی و توهمات کار درست نمی شود اینکه در رشته های دیگر کار می کنیم و می خواهیم در این رشته پیشرفت کنیم نمی توانیم. این می تواند یک استارت و شروع خوب باشد که با یک توجه شدید به حق تعالی و از او میخواهم که دلم را صاف می کنم و عوامل و علل را هم مد نظر می گیرم و جلو می روم و این برای شروع می تواند گام خوبی باشد ولی بعدش امتحانات بعد وجود دارد. برای یک لیسانس گرفتن 16 سال کار کردید ولی برای یک بهشتی شدن نمی خواهد کار کنید؟ اینها خیال و توهمات است که فکر می کنید یک شبه ره صد ساله را طی کنید. حواسممان باید جمع باشد که کار می خواهد اینجا هم مثل همه رشته ها است طرف ساز می زند می گوید 16 سال است که شب و روز تار زده ام تا به اینجا رسیده ام و یاد گرفتم و من که می خواهم با درجه عالیه فردوس برسم با این توهمات نمی شود.

  • مهاجر نوشته است:

    ما در پرستش خدا دچار شرک هستیم و قرآن هم می فرماید اکثر کسانی که ایمان آورده اند دچار شرک خفی هستند پس اگر خدا را میپرستید پس شکر کنید و شکر یعنی شادی کردن از نعمت های خداوند است. ما حتی در رازقیت خدا دچار شرک شده ایم و فکر می کنیم کسی دیگر می تواند به ما روزی بدهد. شاکر یعنی شکرگزاری و شکرگزاری یعنی شادی و شکرگزاری از شدت شادی درونی است. اصل شکرگزاری شادی است و شادی کیف نفسانی است و یک احساس درونی است و کسی نمی تواند بگوید من شاد هستم و شادی یک ترشح شیمیایی است که در درون رخ می دهد و یک چیزهایی مثل هرمون شادی ترشح می شود. شاد باشید تا اجازه بدهید خدا روزی شما را بدهد و هر چه شادی بیشتر روزی بیشتر است و با ننشینید با غم روزی را گره بزنید که نیاید. اینکه می گویند منفی نگویید و نیاندیشید این همه همه دایره مدار این است که اگر با این منفی گرا می نشینید ولی شما از این ناحیه دارید می گویید من چقدر شاد هستم و راز قرآن را متوجه شدم که زندگی پایه اش بر شادی است و هر چه او بیشتر گله می کند شما بیشتر شاد می شوید و شکرگزار این نحوه نشستن اشکال ندارد و برعکس خیلی هم خوب است. ما از خدا هدایت به صراط مستقیم را می خواهیم و مرتب هم در نماز تکرار می کنیم اهدنا الصراط المستقیم که راهش شاد بودن است که به فضل و رحمت خدا شادی کنید وقتی خوشحال و شاد بودید خدا شما را برمیگزیند در سلامتی تو شاد و شاکری و من شما را وارد وادی سلامت نمی کنم که واکسن مصرف کنی یا فلان دارو را بخوری یا پاک کننده کبد بخوری و امثالهم در مشکلات سلامتی نمی اندازمت و کارت پیش دکترهای شیمیایی بیفتد اما خدا می گوید تو شاکر باش من نمی گذارم در سیکل های ناسالم سلامتی و مالی و امثالهم بیفتی کافر و منافق و مومن دنبال سلامتی و روابط خوب و حسنه و موضوع مالی است که همه این سه چیز را می خواهند. صبحح تا شب کارتان را روی شادی کردن بگذارید و یاد بگیرید چطور روی نعمت های خداوند شادی کنید بعد دنبال کارهای دیگرتان بروید. اگر آن چیز بشود من شاد می شود این در ذهن اغلب است بدانید که با این فکر هرگز شاد نخواهید شد چون شادی را وصل و قلاب کرده به چیزی کرده اید شما هر زمان هیچ بهانه ای پیدا نکردید که شادی کنید انگشت روی نبض خود بگذارید که زنده هستید و باید شادی و شکرگزاری کنید. اگر می خواهید در سلامت و ارتباط و مالی موفق شوید اول دنبال یاد گرفتن شادی باشید که چگونه می توانید با این یک میلیارد نعمت های دور و برتان شادی کنید و ببنید چقدر می توانید شادی کنید اگر توانستید این مهارت شادی کردن را کسب کنید آن وقت در هر حوزه ای ورود کنید پیشرفت می کنید به نحوی که هر گام به سمت کاری بروید آن کار به سمت شما می آید چون یاد گرفتید شاد باشید و غم را مدیریت کنید و از خود دور کنید.

  • مهاجر نوشته است:

    سوال برای عاقبت بخیر شدن فرزند و دعای پدر و مادر چقدر نقش دارد؟ در التماس دعا گفتیم امکان ندارد ما چیزی از خدا بخواهیم و آن چیز وقتی از طرف خدا فرود می آید در قلب کسی دیگری فرود بیاید اما اگر در را بسته باشد این استجابت وارد زندگیش نمی شود اما اگر در را باز کرده باشد این دعا مستجاب می شود که ما دعا می کنیم و او هم در را باز کرده و دعا مستجاب می شود و دعا را دریافت می کنید و راضی به دریافت این موضوع هستید. بعضی موارد هست که طرف نمی خواهد دریافت کند و مخالف است و در اینجا هر چه من دعا کنم و خدا مستجاب کند آن شخص اجازه ورود نمی دهد و این دعا بین زمین و آسمان معلق می ماند. اما حالت سوم یک حالتی است که نه طرف موافق نه مخالف است این حالت بینا بین باز می تواند استجابت را دریافت کند. این فرزند شاید بر اساس یک عقده و برهان نماز نمی خواند و بر اساس رفاقت با مشرکین او نماز را ترک کرده و نزد موحدین نرفته است تا ابهامات را به او بگویند نماز را از روی یک منطق کنار گذاشته نه از روی تنبلی این فرق می کند، اگر طرف موافق باشد استجابت را دریافت می کند و اگر نیمه موافق هم بود امکان استجابت را دارد اما اگر مخالف بود هرگز استجابت را دریافت نمی کند. اگر هر کس موافق دعا است حتما اثر دارد و وارد زندگیش می شود اما اگر مخالف است اصلا فایده ندارد اما اگر نیمه موافق است در زمانی که او آمادگی دارد می تواند استجابت را دریافت کرد.

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه: به امید حکومت و حاکمان نباشید و نگویید مجلس و دولت این را تصویب کرد و ما مشرک و کمونیست بار آمدیم در صورتی که خدا محکمترین حرفش را در قرآن گفته است آن قانون و تصویب ها برای خودشان است پس حساب خود را از دولت و حاکمان جدا کنید و نگویید تقصیر ما نبود این حرف ها پذیرفته نیست. شیطان با جذبه های مختلف حتی با آب و هوای عجیب به سمت شما می آید تا فریبتان دهد. شیطان حتی می گوید من سلطه ای بر شما نداشتم و به زور شما را به گناه نبردم فقط شما را دعوت کردم و گفتم بیا. تنها قدرتی که خدا به شیطان داده همین دعوت کردن او و تزیین نمودن به گناه است و این اجابت از سوی ما است که با سر به سمت شیطان می دوید و گرنه شیطان به زور کسی را به وادی گناه نمی برد و او را مجبور به گناه نمی کند و فقط دعوت کننده است پس در قیامت شیطان را هم نمی توانید ملامت کنید. در حکومت های کمونیستی مردم را مشرک بار می آورند اما وقتی خداوند در قرآن می فرماید الله است که سفره را وسیع و بزرگ یا کوچک می کند. پس خدا است سفره را وسیع و تنگ می کند بعد یک عده در رسانه های می نویسند مجلس با مصوباتش یا رئیس دولت سفره مردم را بزرگ یا کوچک کرده است یا به تحریم ها و برجام سفره مردم را گره می زنند، اما تمام این حرفها کفر و شرک است و اشکال شرعی دارد. خلقت و رزق فقط مال خدا است و به کسی هم نداده است ولی ما بر اساس اموزه های کمونیستی مشرک هستیم و در بحث رضایت می گوییم باید وزیر و وکیل هم راضی باشد اما حتی به ناحق! و ما را به ناحق مشرک کرده اند و این شرک ها را پالایش نمی کنیم و خود را سبک نمی کنیم و وجود خود را به نور توحید نمی آراییم و این شرک ها جمع می شود و یک زمان بیرون می زند و به اندازه یک کوه می شود و شرک ما چنان بیرون زده که در صف مشرکین قرار گرفتیم در صورتی که من منهاجی بودم و آرزویم رسیدن به درجه صدم بهشت بود اما چه شد به جهنم رسیدم. شیطان که پدر و مادر ما ادم و حوا را فریب داد و به ما رسید این شیطان با این سابقه به من و شما می گوید من به شرک های شما کافر هستم و من شیطان خدا را رازق می دانم نه مصوبات مجلس را من خدا را رازق می دانم و این خیلی برای ما سنگین است. موحد شوید و با قلب سلیم و سالم به سوی خدا بروید و جاودانه شوید.

  • نوری نوشته است:

    من هم از ریل عبودیت خارج شدم و در پرتگاه بودم که این جلسه و کلام ایشان را شنیدم و به 48 ساعت نرسیده مجدد به ریل برگشتم که بحق حاج فردوسی پیامبرگونه کلام ناب را از مجرای ناب و نوری دریافت و در اعماق قلب ما فرود می آورد و این پاکی کلامش اینگونه تاثیر گذار است و گرنه با سخن هزاران شیخ و روان درمان امکان نداشت به این سرعت برگردم هر چند اصلاحاتی اساسی در زیر ساخت اعتقادی ام پیدا کردم که این مشکلات زیر ساختی مرا اینگونه از ریل خارج نمود

  • سید محمد نوشته است:

    باید با طلا این کلام ها را نوشت و واو به واوش را باید قاب گرفت و خواند و عمل کرد

  • سید کمیل نوشته است:

    ممنون از روشنگری نابتان خیر ببینید

  • زهرا نوشته است:

    از کودکی پای منبر و در مسجد و محراب و زیارت بزرگ شده ام اما از سخنانتان این نتیجه گرفته شد که صاحبان کلام و منبر مرا از بچگی برده حاکمیت نمودند نه برده و برده الله که بشوم عبدالله

  • کاظم نوشته است:

    جلسه 18 هم بسیار عالی و سازنده و راهگشا بود خدا قوت و خداوند خیرتان بدهد راهگشایی هایتان باعث شد به سرعت به ریل برگردم ولی نیاز هست اساسی و کلی همه عقاید بازبینی و پالایش شود

  • حسن نوشته است:

    سلام حاج فردوسی من قبل از اینکه شما از ایران مهاجرت کنید التماس دعا داشتم و البته هزینه ناقابل آن را هم پرداخت کردم اما متاسفانه هنوز هم مشکل من حل نشده بیزحمت راهنمایی کنید. با تشکر ... سلام علیکم دعای حاج فردوسی بلافاصله از سوی خدای سمیع الدعاء، مستجاب می‌شود ولی دریافت استجابت، ارتباط کامل به آمادگی شما دارد. هر زمان آمادگی‌های کامل برایتان فراهم شود، استجابت نیز وارد زندگی‌تان خواهد شد. پس امیدوارانه منتظر ورود استجابت به زندگی‌تان باشید و با استغفار و شکرگزاری، راه ورود استجابت را هموار نمایید.

  • مهاجر نوشته است:

    خلاصه: قرآن را با آرامش و تدبر و ترتیل و ملایمت و بدون عجله و پراکندگی کلمات بخوانید و بدون ختم کردن فوری قرآن را بخوانید. قرآن را بخوانید و از آن درس بگیرید. سوال ها: چه لزومی با خانواده مجردی بروم مشهد؟ این مسئله کاملا شخصی است و باید همه جوانب را سنجید که ایا به تنهایی می توانید در غربت زندگی کنید در غریبی که وارد می شود شرایط کاملا عوض می شود و دیگر آن صبحانه و شام آماده نیست و خودتان باید همه چیز را تهیه کنید و مرتب غذای بیرون را بخواهید بگیرید شاید باب میل نباشد و اینکه تصور کردید که خانواده را رها کنید و در جوار امام آرامش خواهید داشت اینطور نیست و آنها انواع بهانه ها را خواهند کرد که شما برگردید. لذا اگر می خواهید چنین کاری کنید حتما حتما به صورت دو ماه آزمایشی آنجا بروید در مسافرخانه های ارزان قیمت با وسیله باشید ببینید رفتار خانواده چگونه است پیش بینی این است که هرگز اجازه نخواهند داد و تلاش خواهند کرد که برگردید اگر نبود می توانید بمانید ولی اگر کسی در دامن زن و بچه افتاد فقط مرگ می توان از آنها جدا شد. سوال: یک مثال چگونه با فرزند آزمایش می شویم؟ در بحث قبل عرض کرد که اموال و اولاد فتنه و آزمایش هستند. اینکه ما آزمایش می شویم چون فرزند از ما است ما یک توهم مالکیت داریم و وقتی مالک چیزی باشیم یک علاقه قلبی هم پیدا می کنیم. این مالکیت ها اثر دارد ولی زمانی که بفهمم وقتی این گوشی که در چاه افتاد و لباسی که آتش گرفت از من بوده وقتی برگردم بفهم از من است خیلی ناراحت می شوم توهم مالکیت حتی در وقتی که روح از بدن جدا می شود همچنان توهم مالکیت بدن دارد که جسارت به بدن روح را اذیت می کند که مثلا ببیند می خواهند جسد را مثله کند روح ناراحت می شود زمانی که ما این توهم مالکیت را درباره فرزندانمان داریم موجب می شود که ازار و سختی ببینیم وقتی ما به فرزند مالکیت شدید داریم وقتی او گرفتار می شود و گریه می کند و مشکلی براییش پیش می آید آن مالکیت توهمی به حرکت در می آید و ما را هم غصه دار می کند و یکی از آزمایش ها اینجا است که وقتی میبینیم فرزندمان غصه دار شده و در حد ناسپاسی و ناشکری است و ناراحتی او به ما هم برخورد می کند و ما هم وارد کفران می شویم این می شود بلا فرزند من درد و ناملایمت به او رسیده و این توهم مالکیت به من هم مالکیت وارد می شود و مرا از وادی شکر به وادی کفران می برد و این از ضررها است. وقتی فرزندم با کسی درگیر شده وقتی خبرش به من می رسد من زبان به لعن و نفرین به طرف مقابل که او را زده می گشایم و این فته است و اینها به خاطر علاقه ومالکیت است و وقتی مالکیت هست جسم او روح او از من است و این توهمات آزار دهنده است اگر بتوانید از این وادی توهم عبور کنید که او یک انسان و من یک انسان است و فقط او از مجرای وجود من بوجود آمده اما ما یک پیوند ابدی با هم نداریم و در فردای قیامت نسب ها قطع می شود. شما هدایت شده اید و نجات یافتید بالا بروید و به درجات عالی بروید خوب نسل قبل و نسل بعد پس چه و نسل مساوی چه اینها هیچ کدام به شما ربطی ندارند و حساب و کتاب و سرنوشت و قبر و قیامت و حساب و کتاب جداگانه ای دارند این معنا را انسان باید با خود کار کند و اینقدر مالکیت توهمی را در وجوود خود رشد ندهد که اگر رشد کند جای خدا را می گیرد و بحث توحید در هدایت مخدوش می شود این خدا است که هدایت می کند و انگیزه ایجاد می کند اما می گوید من پدرش هستم من باید او را به راه بیاورم و من باید علاقه معنویت در او را ایجاد کنم در صورتی که منی در کار نیست و من هم یک فقیر هستم که اگر خددا عنایتی کند و ایمانی به من بدهد و اگر او کفر و عصیان را در دل من زشت کرد من فقیر هم به سوی او یک قدم برخواهم داشت و اگر او این کارها را نکرد من از این نسل قبل و بعد و نسل مساوی هم بدتر خواهم شد. ما در مقابل حق هیچ هستیم و مالکیتی نداریم وقتی مالکیت را سلب کردید این دغدغه ها و فشارها برداشته می شود وو خدا یک فرزندی از طریق من به این دنیا آورده و سرنوشتی برای او نوشته است و او یک فردی دیگر است و کاری دیگر و مسئولیت و ماموریت دیگری دارد و من نمی توانم کاری کنم و باید در حد معمول با او زندگی کنم و نباید گرفتار این آزمایش ها شویم و هلاک این آزمایش ها شویم و الا گرفتار می شویم و به میزان علاقه و وابستگی اینها ما را به سمت خود می کشند و این یک قانون فیزیکی است که اگر شما جلوی یک هواکش بنشینید که یک سطح مشخص از هوا را می کشد می بینید موهای شما به آن سمت میل کرده و اگر بیشتر شود میبینید لباس های شما هم میل کرد و هر مقدار علاقه شما به فرزندتان بیشتر و مجرا و کشش آن بیشتر باشد ابتلای شما فتنه و آزمایش شما بیشتر است اما اگر توحیدی نگاه کنید و بدانید که خدا او را آفریده و مدیریت می کند و در حد مقدور شما هم به او کمکش کنید و بقیهه چیزها هم به شما ربطی ندارد و او خدایی دارد و سرنوشتی دارد و ابتدا و انتهای دیگری دارد اگر خود را هر چه کمتر مالک بدانید کمتر آزمایش می شوید. کلا ما منفرد هستیم و این توهم جمع بودن و سلسله جمع که تاثیر می گذارد اینطور نیست شما هدایت شدید بالا بروید بقیه به شما ربطی ندارند و اینها آفریده ها و روزی خورهای خدا هستند و سرنوشت و قبر و قیامت جداگانه ای دارند چقدر وقت بگذاریم که فرزندمان کج راهه نرود؟ از بس خیال می کنید که مالک هستید حرص می خورید که او نباید کج راهه برود. این تصویر این تجسم که در ذهن داریم که من مالک و مسئول او هستم و من باید او را به درجات عالیه برسانم اینها باعث این کار می شود آن که می گوید خود و خانواده را از آتش نگه دارید در حد معمول است یعنی شما در خانه شراب را نیاورید آلت موسیقی و قمار را در خانه نیاورید و وقتی شما مینشینید و از اوضاع می نالید و کفران زندگی جلوی بچه می کنید او هم یاد می گیرد جلوی بچه از حکومت انتقاد می کنید او کمونیسم بار می آید اینها آتش است که وارد خانه می کنید. در نظام منهاج وظیفه ما در برابر فرزند؟ اسم خوب بگذارید و با معارف دینی آشنایش کنید و بیش از آن وظیفه ای ندارید حالا اینکه آن فرزند سخن ما را خواهد پذیرفت در دست ما نیست وظیفه ما نیست مرده شورها می گویند ما مرده می شوریم کاری به بهشت و جهنمی شدنش نداریم. ما باید کار خود را بکنیم که قوانین منهاج را درباره آنها رعایت کنیم و حرص اضافی نخوریم که این حرص از شرک می آید که فکر میکنید که خدا دیگری هم هست و شما یک مقدار از قضیه کنار بکشید تا خدا خودش خدایی کند تا همه چیز درست شود. خیلی اشتباه است که در حد خدایی دور فرزند می گردند قوانین منهاج را در حق فرزند رعایت کنید وظیفه خود را انجام داده اید و باری برعهده شما نیست. وقتی فرزند و همسر همراه ما نیست و در وادی دیگر هستند؟ زمانی که شما خود را بدون وابستگی به نسل قبل و بعد و مساوی بدانید جواب شما را می دهد که من چه دغدغه و کاری نسبت به آنها دارید می فهمید هیچ در حد یک امر به معروف و نهی از منکر است که این کار را بکنید خوب و این را نکنید بد است اما در حد تاثیر گذاری اما اگر گفتید و او از لجاجتش دست برنداشت چکار دارید. شما با آنها مدارا کنید که مدارا نصف عقل است کسی که می خواهد به خوبی زندگی کند باید مدارا کند و نخواهید آنها را به راه بیاورید که کار شما نیست همین بحث توحید در هدایت را باور کنید این دغدغهها میریزد این که من برای او موبایل بخرم و در موبایلش اذان بگذارم و جایزه برای نماز بگذارم و امتیاز منفی و مثبت بگذارم خیال است که می توانید جایگزین خدا در ایجاد انگیزه شوید ایجاد انگیزه از خدا است اگر شما انگیزه الهی دارید بدانید که از سوی خدا است. پس این علاقه شما به خدا از سوی خود خدا آمده است و باید باور کنید ای کم ایمانان در درون خود فرعونی نباشد اینها را به خدا واگذار کنید و خود را هیچ کاره بدانید وقتی اینگونه شد همه دغدغه ها می رود و خیلی راحت زندگی می کنید آنها مسیری دیگر دارند و شما مسیری دیگر اما اگر مزاحم مسیر شما شدند مبارزه کنید کسی چای غلیظ می خورد به خودش آسیب می رساند اما اگر سیگار می کشد بگویید برود جای دیگر که دودش

  • مجید نوشته است:

    آیا همین که عکس و تصویری از رهبران و سیاسیون در پروفایل یا شبکه های اجتماعی خود بنا بر مصلحت هم میگذاریم آیا اشکال دارد؟ ... سلام علیکم به همان مقدار، آنان را تأیید می‌کنید و در عملکردشان شریک هستید.

  • کریمی نوشته است:

    نکات ناب و بیدار کننده ای در لایو شش درباره سو استفاده نظام از امام زمان عج بیان فرمودید و همینطور حمایت کردن از آقایون متشکرم و سپاس